جلال الدين الرومي
20
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
خوار داريم . روزى ديگر مردار خوار برسم عادت قصد گوشت كرد . قصاب حيله انديشيده بود . مرغ درماند ، سرش ببريد و بر قناره درآويخت از بهر عبرت مردار خواران . كودك گفت : استاد ! آنچه تراست پيش مرغ نبشتم آنچه مرغ راست پيش تو چند نويسم استاد جامه بدريد كه كار گوشت سهل بود اگر از بهر سرسر خواهند من چكنم ( لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ) يعنى اگر چنين است درين غرقاب افتادهايد نوميد مشويد . بعضى ائمهء تفسير چنين گويند كه اين آيت در حق " وحشى " آمده است كه كشندهء حمزه رضى اللَّه عنه آنكه اول ليث وغا بود و آخر شير خدا شد اول پرغم بود و خويش و آخر فرزند و پيش بعد از اسلام اين حمزه چون به غزا رفتى زره در نپوشيدى . گفتندى اى شير عرب آن وقت جوان بودى و بكمال قدرت توانا بودى زره مىپوشيدى و خود بر سر مىنهادى . اين ساعت كه بسنّ بزرگ شدى ، هرآينه تن را ضعيفى باشد ، چونست كه زره و خود انداختهاى و برهنه در صف مىآيى گفت آن وقت دليرى طبيعتى داشتم چنان كه شير دليرى طبيعتى دارد ، به اميد حياتى و زندگى ، جان در نمىبازد ، بلكه طبيعت او آنست و از حلاوت متابعت طبيعت ، خوف هلاكت برو پوشيده مىشود چنان كه پروانه را كه جان در مىبازد از حلاوت متابعت طبيعت است نور ابراهيمى نيست كه توكل كند بر حق يا چنان كه مرد مستسقى مىبيند دست و پا و شكم آماسيده از آب خوردن و حلاوت آب بر او آن همه را مىپوشاند و از مرگ نمىانديشد من نيز كه حمزهام آن شجاعت و مرديها كه مىكردم از روى طبيعت و غريزت بود نه از آن بود كه من در مرگ زندگى مىديدم آن نور نداشتم اكنون كه ايمان آوردم ظلمت طبيعت از پيش چشم و دلم برخاست ديدم كه بعد از مرگ و كشته شدن چه زندگيهاست روح را ميان ارواح در آن مجلس كه ارواح مجرّد شده راح ارتياح مىنوشند بىدست قدح مىگيرند و بىلب و دهان در مىآشامند بىسر ، سراندازى مىكنند و بىپاى ، پاى مىكوبند كه ( وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ ) شرح حال ارواح مىفرمايد كه آن روحانيان در چه راحتند ( يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ ) يعنى مىخورند و مىآشامند بىتن و بىمعده و بىلب و دهان و چون ارواح شراب نوش مىكنند از عالم غيب ، هاىوهوى مىزنند كه اى نوميدان قالب خاك كه نوميد شدهايد كه اگر اين قالب خاك بشكند از خوردن